خدا يا !
نام ما تو را جواز
و مهر تو ما را جهاز
شناخت تو ما را امان
و لطف تو ما را عيان
مهربانا !
ضعيفان را پنايي
قاصدان را بر سر راهي
مومنان را گواهي
پس چه بود كه افزايي
الهي !
در سر گريه دارم دراز
ندانم كه از حسرت گربم
يا از ناز
گريه كردن يتيم از حسرت است
گريه كردن شمع از بهر ناز
از گريه كردن چه بود
اين قصه اي است دراز
بگذار گریه کنم .................نه برای تو..........
برای عشقی که مرده است
بگذار گریه کنم .................نه برای تو..........
برای صداقت که کمرنگ شده است
بگذار گریه کنم .................نه برای تو .........
برای غمها که یکنواخت شده است
بگذار گریه کنم .................نه برای تو.........
برای آرزوها که از بین رفته اند
بگذار گریه کنم ................نه برای تو...........
برای محبت ها که ساکت شده اند
بگذار گریه کنم .................نه برای تو.........
برای آدمیان که بی تفاوت شد ه اند

دستانم به عقربه هاست تا اندکی از تعجیلشان بازدارم
آه این زمان چه زود می گذرد
ای گذشته شیرین من تو در جدال آتیه شکست خورده ای
وای آتیه تاریک من خودرا به تومی سپارم
تامرااز
این دهلیز بی پایان
نجات دهی
آه این رنجها چه سخت می گذرد


کیریسمس مبارک

از آن روزی که دست حضرت قابیل گشت آلوده به خون حضرت هابیل
از آن روزی که فرزندان آدم صدر پیغام آوران حضرت باری تعالی
زهر تلخ دشمنی در خونشان جوشید آدمیت مرد
گرچه آدم زنده بود.
از آن روزی که یوسف را برادران به چاه انداختند
از همان روزی که با شلاق خونین دیوار چین را ساختند
آدمیت مرد
بعد از آن این چرخ گردون گشت
گشت
قرنها از مرگ آدم هم گذشت
ای دریغ
آدمیت برنگشت
